پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

نفس کافر کیش را عشق تو در ایمان کشید

دیو را حکم سلیمان باز در فرمان کشید

در میان ظلمت آب زندگانی جست خضر

نور توفیقش به سوی چشمهٔ حیوان کشید

آرزوی آب شیرین یافت در دریا صدف

ابر نیسانی به دوش از بهر او باران کشید

روح قدسی کشت عیسی را معاین تاکه او

رخت خود زین خاکدان بر گنبد گردان کشید

پادشاهی داد یوسف را سعادت بعد از آنک

هم اسیر چاه شد هم زحمت زندان کشید

جان تن آسوده را بار ریاضت بر نهاد

دید دل آسایشی چون جسم بار جان کشید

جان مشتاقان کشد از غمزهٔ جادوی تو

آن جفا کز دست امت عیسی عمران کشید

تا خرامان دید بالای تو را چشم همام

کافرم گر خاطرم دیگر به سروستان کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴چون قامت تو سروی در بوستان نروید
  2. شمارهٔ ۱۰۵اینک نسیمی می‌دهد کز دوست می‌آرد خبر
  3. شمارهٔ ۱۰۶دمی وصال تو از هر چه در جهان خوشتر
  4. شمارهٔ ۱۰۷دوش از لبت ربوده‌ام ای مهربان شکر
  5. شمارهٔ ۱۰۸لبت راست آب حیاتی دگر
  6. شمارهٔ ۱۰۹آفتابی و ز مهرت همه دل‌ها محرور
  7. شمارهٔ ۱۱۰از آن شکل و شمایل چشم بد دور
  8. شمارهٔ ۱۱۱غرض ز دیدن شام و دیار مصر و حجاز
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.