پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

آفتابی و ز مهرت همه دل‌ها محرور

چشم روشن بود آن را که تو باشی منظور

قربتت نیست میسر به نظر خرسندم

همه مردم نگرانند به خورشید از دور

انتظار نظرم پرده صبرم بدرید

تا به کی نرگس مستت بود از ما مستور

آنچه می‌جست سکندر به میان ظلمات

گو بیایید و ببینید در این چشمه نور

بود آوازه دور قمری تا امروز

دور روی تو شد اکنون به جهان در مشهور

نسبتی هست به دندان تو پروین را لیک

هست دندان تو منظوم و ثریا منثور

می‌کند حسن و لطافت ز تو دریوزه بهار

می‌کند وام حرارت ز دل ما با حور

گر همام است به جان مشتری تو چه عجب

مه و خورشید گواهند که هستم معذور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱غرض ز دیدن شام و دیار مصر و حجاز
  2. شمارهٔ ۱۱۲رفتیم ما و عشق تو اندر میان هنوز
  3. شمارهٔ ۱۱۳چه می خورده است چشم نیم‌خوابش
  4. شمارهٔ ۱۱۴زهی شمایل موزون و قد دلبندش
  5. شمارهٔ ۱۱۵نبود خلاص ما را ز دو چشم شوخ شنگش
  6. شمارهٔ ۱۱۶این نه دردیست که بی دوست بود درمانش
  7. شمارهٔ ۱۱۷برو با ما صلاح و زهد مفروش
  8. شمارهٔ ۱۱۸اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.