پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

این نه دردیست که بی دوست بود درمانش

خُنُک آن جان که نصیبی بود از جانانش

عقل گوید به نصیحت که مده جان به لبش

عشق فریاد برآرد که مکن فرمانش

ای منجم نظر از ماه و ثریا بستان

چون بخندد مه خوبان بنگر دندانش

غنچه بر خنده خود خنده زند وقت سحر

گر ببیند نمک آن دو لب خندانش

هر رهی را که در او پای نهی پایانی‌ست

جز ره دوست که پیدا نبود پایانش

همه دانند که هر طایفه ورزد کیشی

کیش من آن که شود جان و دلم قربانش

خاک پایش چو منی را نرسد می‌کوشم

که رسد چشم مرا گرد سم یکرانش

هستی خویش نهادم همه در وجه رخش

گفت کآسان نفروشم ندهم ارزانش

شد خیال سر زلفت سبب کفر همام

روی بنمای که تا تازه شود ایمانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش
  2. شمارهٔ ۱۱۹پرده خویش تویی پرده برانداز ز پیش
  3. شمارهٔ ۱۲۰عاشق کسی بود که کشد بار یار خویش
  4. شمارهٔ ۱۲۱دوش با من لطفکی آغاز کرد آن دلبرک
  5. شمارهٔ ۱۲۲که می گوید که هست این صورت از گل
  6. شمارهٔ ۱۲۳وداع یار و دیارم چو بگذرد به خیال
  7. شمارهٔ ۱۲۴ما می‌رویم داده تو را یادگار دل
  8. شمارهٔ ۱۲۵ای سر زلف خوشت سلسله جنبان دل
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.