پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

عاشق کسی بود که کشد بار یار خویش

شهوت پرست مانده بود زیر بار خویش

شد زندگانیم همه در کار عشق یار

او فارغ از وجودم و مشغول کار خویش

چشمم چو جویبار شد از انتظار و نیست

آن نوبهار را هوس جویبار خویش

از عاشقان مرادش اگر بی‌مرادی است

ما را رضای یار به از اختیار خویش

چشمش به تیر غمزه چو می‌بفکند شکار

بی‌التفات می‌گذرد بر شکار خویش

در بند زلف یار بود جان من هنوز

روزی که زین دیار رود با دیار خویش

شب‌ها مخسب و روز میاسای ای همام

یک شب مگر رسی به وصال نگار خویش

امروز روزگار ریاضت کشیدن است

ضایع مکن چو بی‌خبران روزگار خویش

گر هستی مراد تو برخیزد از میان

یابی مراد خویشتن اندر کنار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲که می گوید که هست این صورت از گل
  2. شمارهٔ ۱۲۳وداع یار و دیارم چو بگذرد به خیال
  3. شمارهٔ ۱۲۴ما می‌رویم داده تو را یادگار دل
  4. شمارهٔ ۱۲۵ای سر زلف خوشت سلسله جنبان دل
  5. شمارهٔ ۱۲۶زهی مقبل که شد پیش تو مقبول
  6. شمارهٔ ۱۲۷چو ترک من بگشاید بر ابروان کاکول
  7. شمارهٔ ۱۲۸آرزومندم ولیکن کو قدم
  8. شمارهٔ ۱۲۹ماه ز مشرق طلوع کرد چو رویت تمام
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.