پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

پرده خویش تویی پرده برانداز ز پیش

یار بارت ندهد تا نشوی دشمن خویش

آفتابی‌ست که از دیدۀ کس نیست دریغ

گر هواهای تو چون ابر نباید در پیش

آشنایی نبود جان تو را با جانان

تا به خود باشی و داری سر بیگانه و خویش

هر که برخاست خیال دو جهان از نظرش

پادشاهی‌ست به معنی و به صورت درویش

نفس در راه محبت چو کم از کم گردد

قرب او در نظر دوست شود بیش از پیش

دل که ایمان وی از نور رخ جانان است

چون سر زلف دلارام بود کافرکیش

ای همام این سخنان تو نه طرزی‌ست که آن

باز یابند به فکر و خرد دوراندیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱دوش با من لطفکی آغاز کرد آن دلبرک
  2. شمارهٔ ۱۲۲که می گوید که هست این صورت از گل
  3. شمارهٔ ۱۲۳وداع یار و دیارم چو بگذرد به خیال
  4. شمارهٔ ۱۲۴ما می‌رویم داده تو را یادگار دل
  5. شمارهٔ ۱۲۵ای سر زلف خوشت سلسله جنبان دل
  6. شمارهٔ ۱۲۶زهی مقبل که شد پیش تو مقبول
  7. شمارهٔ ۱۲۷چو ترک من بگشاید بر ابروان کاکول
  8. شمارهٔ ۱۲۸آرزومندم ولیکن کو قدم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.