پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

ای سر زلف خوشت سلسله جنبان دل

دل به لبت داده‌ام جان تو و جان دل

بر رخ زیبای خود زلف مشوش ببین

تا بنماید تو را حال پریشان دل

دل چو گرفتار شد در شکن زلف تو

در عقبش کرد جان میل به زندان دل

فارغم از دیگران مهر تو ورزم که هست

مهر تو آرام جان درد تو درمان دل

دعوت کفرم کند موی تو هر ساعتی

تازه کند هر نفس روی تو ایمان دل

زان لب همچون نبات منبع آب حیات

شد ز بیانت چکان چشمهٔ حیوان دل

دل چو ببوسد به جان نعل سمند تو را

تارک گردون شود غاشیه گردان دل

هست حیات همام صحبت صاحب‌دلان

وین سخنش گوهری ست آمده از کان دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷چو ترک من بگشاید بر ابروان کاکول
  2. شمارهٔ ۱۲۸آرزومندم ولیکن کو قدم
  3. شمارهٔ ۱۲۹ماه ز مشرق طلوع کرد چو رویت تمام
  4. شمارهٔ ۱۳۰من به اومید تو از راه دراز آمده‌ام
  5. شمارهٔ ۱۳۱چشم خود را دوست می‌دارم که رویش دیده‌ام
  6. شمارهٔ ۱۳۲من از دنیا و مافیها دل اندر نیکوان بستم
  7. شمارهٔ ۱۳۳هزاران نقش گوناگون ببستم
  8. شمارهٔ ۱۳۴نرسیده‌ست به گوش تو مگر فریادم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.