پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

من به اومید تو از راه دراز آمده‌ام

ناز بگذار دمی چون به نیاز آمده‌ام

رهروان را به شب تار دلیلی باید

من به بوی خوش آن زلف دراز آمده‌ام

شمع بی زحمت پروانه نباشد بنشان

کامشبی در هوس گفتن راز آمده‌ام

پیش از این هر نفسم بود خیالی و اکنون

با تو یک رنگ شدم وز همه باز آمده‌ام

مرغ دل بر سر زلفت به فغان می‌گوید

چیست تدبیر که در چنگل باز آمده‌ام

با دلم سلسله زلف تو گوید خوش باش

منم آن بند که دیوانه‌نواز آمده‌ام

عاشقان راست نمازی و دگر محرابی

پیش ابروی تو از بهر نماز آمده‌ام

جان حقیقت به لب چون شکرت خواهم داد

تا نگویی که به تزویر و مجاز آمده‌ام

تا فراق تو به غارت نبرد جان همام

به شفاعت ز در وصل تو باز آمده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲من از دنیا و مافیها دل اندر نیکوان بستم
  2. شمارهٔ ۱۳۳هزاران نقش گوناگون ببستم
  3. شمارهٔ ۱۳۴نرسیده‌ست به گوش تو مگر فریادم
  4. شمارهٔ ۱۳۵پیش یاران امشبی ناخوانده مهمان آمدم
  5. شمارهٔ ۱۳۶چون سر زلف تو برعارض زیبا دیدم
  6. شمارهٔ ۱۳۷این منم در صحبت جانان که جان می‌پرورم
  7. شمارهٔ ۱۳۸سعادتی که ز ناگه درآمدی ز درم
  8. شمارهٔ ۱۳۹کجا روم که کمند تو می‌کشد بازم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.