پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

سعادتی که ز ناگه درآمدی ز درم

خوش آمدی همه لطفی و مردمی و کرم

منم که زان لب شیرین حدیث می‌شنوم

منم که باز در آن روی خوب می‌نگرم

به چشم‌های خوشت میل عاشقان بیش است

ز تشنگان به لب جوی و مفلسان به درم

همیشه طالب آب حیات می‌بودم

چو یافتم بنشستم به کام دل بخورم

زمان هجر خیالت رسید فریادم

وگرنه کی غم دوری گذاشتی اثرم

خبر مپرس که روز فراق چون بودی

که از مشاهده امشب ز ذوق بی‌خبرم

مرا ز روی تو خورشید در شبستان است

چه التفات بود سوی شمع یا قمرم

گر از بهشت کند امشبم طلب رضوان

بگویمش که ازین روضه درنمی‌گذرم

اگر نظیر تو جوید نظر محال بود

مگر خیال تو آید به خواب در نظرم

نهاد شکّر شکر تو در دهان همام

حلاوتی که فراموش می‌کند شکرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰تا نفس هست به روی تو برآید نفسم
  2. شمارهٔ ۱۴۱در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
  3. شمارهٔ ۱۴۲ساقیا بر سر جان بار گران است تنم
  4. شمارهٔ ۱۴۳عنبرین است به ذکر تو نفس‌ها که زنم
  5. شمارهٔ ۱۴۴تا کی آخر ز غمت ناله شب‌گیر کنم
  6. شمارهٔ ۱۴۵مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم
  7. شمارهٔ ۱۴۶عالمی را به جمالت نگران می‌بینم
  8. شمارهٔ ۱۴۷در رخت می‌نگرم صورت جان می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.