پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

تا نفس هست به روی تو برآید نفسم

ور کنم بی تو نظر سوی کسی هیچ کسم

در تمنای تو شد عمر و نمی‌دانم من

کاخرالامر به مقصود رسم یا نرسم

مشکن بال نشاطم تو به پیمان‌شکنی

گر نیم باز هوای تو نه آخر مگسم

کردم اندیشه ز عشقت نبرم جان به کنار

این چه سیلی‌ست که بگرفت چنین پیش و پسم

تا نظر بر گل رخسار تو افتاد مرا

صورت خوب نماید همه چون خار و خسم

عاشق روی توام جمله جهان می‌گویند

نسبتم چون به تو کردند همین مایه بسم

شد جوانی و نشد کم هوس عشق همام

ای عزیزان چه کنم پیر نگردد هوسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲ساقیا بر سر جان بار گران است تنم
  2. شمارهٔ ۱۴۳عنبرین است به ذکر تو نفس‌ها که زنم
  3. شمارهٔ ۱۴۴تا کی آخر ز غمت ناله شب‌گیر کنم
  4. شمارهٔ ۱۴۵مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم
  5. شمارهٔ ۱۴۶عالمی را به جمالت نگران می‌بینم
  6. شمارهٔ ۱۴۷در رخت می‌نگرم صورت جان می‌بینم
  7. شمارهٔ ۱۴۸بلبلان را همه شب خواب نیاید زان بیم
  8. شمارهٔ ۱۴۹نوبهار و بوی زلف یار و انفاس نسیم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.