پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

عالمی را به جمالت نگران می‌بینم

نه بدین دل نگرانی که من مسکینم

مگرم دست اجل از سر پا بنشاند

ور نه تا هست قدم از طلبت ننشینم

بر سر کوی تو یا سر بنهم یا باشد

آستان تو شبی تا به سحر بالینم

سنگ‌هایی که قدمگاه تو باشد آن شب

لعل و یاقوت کنم از مژه خونینم

مذهبم عاشقی و قبله من روی تو شد

من از این مذهب اگر دور شوم بی‌دینم

نه چنان فتنه آن شکل و شمایل شده‌ام

که بود عزم تماشای گل و نسرینم

غیرت آید نظرم را به غرامت گیرد

بی تو گر سرو روان یا گل خندان بینم

به گدایان نرسد آن لب شیرین باری

تو سخن گوی که تا من شکری می‌چینم

خوشم آید سخنت ور همه دشنام دهی

آفرین بر لبت آن دم که کنی نفرینم

زان حلاوت که ز وصف تو دهانم یابد

می‌توان دید اثری در سخن شیرینم

داد حسن تو ملاحت به غزل‌های همام

چون بخوانم در و دیوار کند تحسینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸بلبلان را همه شب خواب نیاید زان بیم
  2. شمارهٔ ۱۴۹نوبهار و بوی زلف یار و انفاس نسیم
  3. شمارهٔ ۱۵۰ما به بوی زلف یار مهربان آسوده‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۵۱ما گر چه ز خدمتت جداییم
  5. شمارهٔ ۱۵۲ای پیش نقش روی تو صاحب‌دلان بی خویشتن
  6. شمارهٔ ۱۵۳به معنی چون شود صورت مزین
  7. شمارهٔ ۱۵۴تازه شود حیات ما چون بگشاید او دهن
  8. شمارهٔ ۱۵۵تا سرم خالی نگردد از خیال ما و من
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.