پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

تازه شود حیات ما چون بگشاید او دهن

بوی گل است یا نفس آب حیات یا سخن

از نفسش مشام ما نافه مشک می‌شود

شاید اگر برون بری مجمر عود از انجمن

گر به چمن در آید او یاد نیاورد کسی

با حرکات قامتش جنبش سرو و نارون

باد غبار کوی او برد سحر به بوستان

چون بشنید بوی او گل بدرید پیرهن

زان عرقی که می‌کند شرم ز عارضش روان

آب نماند قطره را بر ورق گل و سمن

باد چو بوی زلف او داد به خاک کوی او

تاجر از این زمین برد مشک به جانب ختن

جان به لب تو داده‌ام پیش تو سر نهاده‌ام

شمعی و شاهدان لگن جانی و دیگران بدن

جان من شکسته کی در نظر آوری تو چون

زلف تو را هزار جان هست به زیر هر شکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶غنچهٔ خندان فدا بادت چو بگشایی دهن
  2. شمارهٔ ۱۵۷نیاید در قلم یارا حدیث آرزومندان
  3. شمارهٔ ۱۵۸خیالی بود و خوابی وصل یاران
  4. شمارهٔ ۱۵۹شیوهٔ مردان نباشد عشق پنهان باختن
  5. شمارهٔ ۱۶۰چیست دولت، صحبت صاحب‌دلان دریافتن
  6. شمارهٔ ۱۶۱عاشقی چیست به جان بندهٔ جانان بودن
  7. شمارهٔ ۱۶۲ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن
  8. شمارهٔ ۱۶۳در باغ چو بالایت سروی نتوان دیدن
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.