پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

در باغ چو بالایت سروی نتوان دیدن

صد سرو فدا بادا هنگام خرامیدن

ای نور الهی را از روی شما عکسی

ما آینه صانع خواهیم پرستیدن

صبح از هوس رویت رفتم به گلستان‌ها

باشد که کنم خود را مشغول به گل چیدن

گل‌ها چو مرا دیدند فریاد برآوردند

کان گل که تو می‌خواهی اینجا نتوان دیدن

چون ابر همی‌گریم بر غنچهٔ خندان لب

تا از شکرت دیدم شیرینی خندیدن

فرهاد اگر دیدی آن چهره شیرین را

از دست شدی دستش در سنگ تراشیدن

در چشم منی نتوان خار مژه بر هم زد

ترسم که گلت یابد زحمت ز خراشیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵عجب باشد تن از جان آفریدن
  2. شمارهٔ ۱۶۶تا عقل کل حیران شود برقع ز رخ یک سو فکن
  3. شمارهٔ ۱۶۷ترک مه پیکر من تا که برفت از بر من
  4. شمارهٔ ۱۶۸ای سواد زلف تو سودای من
  5. شمارهٔ ۱۶۹بر کف ماه نیکوان جام چو آفتاب بین
  6. شمارهٔ ۱۷۰دارم امید وصل تمنای من ببین
  7. شمارهٔ ۱۷۱حدیث زلف و خال و چشم و ابرو
  8. شمارهٔ ۱۷۲کشم نقد جان را به بازار او
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.