پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

دارم امید وصل تمنای من ببین

طبع مشوش و دل شیدای من ببین

برگ گل و بنفشه ببویم هزار بار

بر یاد روی و مویش سودای من ببین

همرنگ روی دوست گلی جستم از چمن

گل گفت رنگ چهره زیبای من ببین

گفت این چنین محالی انصاف کل نگر

بشنیدم این حدیث تو یارای من ببین

گفتم به نارون که نمانی به قامتش

بشنید سرو و گفت که بالای من ببین

آمد خیال دلبر و بالا نمود و گفت

سرو سهی و قامت همتای من ببین

شد در بنفشه‌زار همام و پیام داد

نزدیک دل که خیز و بیا جای من ببین

دل گفت در میان سر زلف یار خویش

باری بیا تو مسکن و مأوای من ببین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲کشم نقد جان را به بازار او
  2. شمارهٔ ۱۷۳چون منی را کی رسد روی جهان‌آرای تو
  3. شمارهٔ ۱۷۴پاک‌چشمانند مرد روی تو
  4. شمارهٔ ۱۷۵ای صبا آنچه شنیدی ز لب یار بگو
  5. شمارهٔ ۱۷۶می‌آمد و خلق شهر در پی
  6. شمارهٔ ۱۷۷اگر نه روی تو باشد کجا برم دنیی
  7. شمارهٔ ۱۷۸بدین ملاحت و حسن و لطافت و معنی
  8. شمارهٔ ۱۷۹ماه رویا دوش عزم جام و ساغر کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.