پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

حدیث زلف و خال و چشم و ابرو

نگوید جز زبان عشق نیکو

به آب دیده غسلی ده نظر را

مگر بندند آب وصل در جو

که چشمی کاو هوا آلوده باشد

نباشد محرم آن چشم و ابرو

جمال دوست را آیینه آمد

رخ زیبای وی صاحب‌نظر کو

کسی کز وصل او بویی ندارد

کجا یاد آورد فردوس و مینو

وصالش را به جان بازی توان یافت

نیابد کس به بازی و به بازو

زهی ماهی که ترک اخترانش

بود در بندگی کمتر ز هندو

به هر مویی گرم باشد زبانی

نشاید کرد وصفش یک سر مو

چو عاجز گشتی از اوصاف حسنش

همام از حسن خلقش باز می‌گو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳چون منی را کی رسد روی جهان‌آرای تو
  2. شمارهٔ ۱۷۴پاک‌چشمانند مرد روی تو
  3. شمارهٔ ۱۷۵ای صبا آنچه شنیدی ز لب یار بگو
  4. شمارهٔ ۱۷۶می‌آمد و خلق شهر در پی
  5. شمارهٔ ۱۷۷اگر نه روی تو باشد کجا برم دنیی
  6. شمارهٔ ۱۷۸بدین ملاحت و حسن و لطافت و معنی
  7. شمارهٔ ۱۷۹ماه رویا دوش عزم جام و ساغر کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۱۸۰باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.