پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

بدین ملاحت و حسن و لطافت و معنی

نه زاده است و نه پرورده مادر دنیی

به عشق روی تو زیبد که دل دهند از دست

به بوی وصل تو شاید که جان کنند فدی

اگر کشند جفا هم جفای همچو تویی

وگر خورند غمی در جهان غمت باری

همه ممالک عالم به خامه بگرفتی

اگر چو صورت خوبت نگاشتی مانی

نمود جزع تو اسرار سحر جادو را

شکست لعل تو ناموس معجز عیسی

خط معنبر ریحان‌وش تو بر یاقوت

مفرحی‌ست که بخشد به جان و جسم شفی

بریخت بی‌گنهی خون خلق غمزه تو

مگر که خط تو دادش بدین خطا فتوی

بریز خون دلی را که در ضمیرش نیست

بجز خلوص هوای خلاصه دنیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی
  2. شمارهٔ ۱۸۱چو بالای تو گر سروی میان بوستانستی
  3. شمارهٔ ۱۸۲گر دلم را اشتیاق روی یاران نیستی
  4. شمارهٔ ۱۸۳چون بگذرد به شهر چنین سرو قامتی
  5. شمارهٔ ۱۸۴گفت از برای چیدن گل در چمن شدی
  6. شمارهٔ ۱۸۵بر دل از زلف چو زنجیر تو دارم بندی
  7. شمارهٔ ۱۸۶توبه کردم که نخوانم دگرت ماه و پری
  8. شمارهٔ ۱۸۷شب دوشینه خیالت به عیادت سحری
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.