پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی

فتنه‌ای در مجلس صاحب‌دلان انداختی

راز ما را فاش کردی در میان خاص و عام

وین حکایت در زبان این و آن انداختی

عارفان را با پری‌رویان کشیدی در سماع

بلبلان مست را در گلستان انداختی

ای نگار سرو قامت تا به میدان آمدی

با تو هر عاشق که آمد در میان انداختی

فتنه را بیدار کردی زان دو چشم نیم خواب

گفت و گوی عشق بازی در جهان انداختی

گرچه انسانی خدا از نور پاکت آفرید

همچو عیسی عالمی را در گمان انداختی

تا که بشنیدیم بویی های و هویی می‌زدیم

روی بنمودی و ما را از زبان انداختی

عشق نگذارد که شب‌ها دیده را برهم نهیم

خواب‌ها را بر سر آب روان انداختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲گر دلم را اشتیاق روی یاران نیستی
  2. شمارهٔ ۱۸۳چون بگذرد به شهر چنین سرو قامتی
  3. شمارهٔ ۱۸۴گفت از برای چیدن گل در چمن شدی
  4. شمارهٔ ۱۸۵بر دل از زلف چو زنجیر تو دارم بندی
  5. شمارهٔ ۱۸۶توبه کردم که نخوانم دگرت ماه و پری
  6. شمارهٔ ۱۸۷شب دوشینه خیالت به عیادت سحری
  7. شمارهٔ ۱۸۸ای باد نو بهاری بوی بهشت داری
  8. شمارهٔ ۱۸۹ای نسیم سحری هیچ سر آن داری
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.