پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

شب دوشینه خیالت به عیادت سحری

بر بالین من آمد که فلان هان خبری

از غم تیره‌شب و محنت هجران چونی

وه که مردی ز غم عشق چو من عشوه‌گری

دادمی کام تو گر بیم رقیبم نبدی

که مبادا ز رقیبان به جهان در اثری

سوز و می‌ساز که تا کام بیابی ز لبم

تا در آتش نشود عود نیابی شکری

مهر من ورز که در روی زمین نیست چو من

شکری جان شکری عشوه‌گری خوش پسری

کمر بندگیم گر ز میان بگشایی

در شب وصل ببندم ز دو زلفت کمری

نیم شب واله و سرمست درآیم ز درت

خواب مستی کنم اندر بر تو تا سحری

چون شنیدم سخنش گفتمش ای جان همام

این خیالیست که دارد به سوی من نظری

گفت خوش باش فلان گرچه خیال است، خوش است

وصل ما نیز خیالی‌ست جهان ره گذری

ترسم آن لحظه که از خواب درآیی گویی

ای دریغا که ز گلزار نچیدیم بری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹ای نسیم سحری هیچ سر آن داری
  2. شمارهٔ ۱۹۰ترسا بچه‌ای ناگه بر کف می گلناری
  3. شمارهٔ ۱۹۱خجسته زمانی و خوش روزگاری
  4. شمارهٔ ۱۹۲معذورم اگر ورزم سودای چنین یاری
  5. شمارهٔ ۱۹۳دیگر نخوانم جان تورا زیرا که از جان خوشتری
  6. شمارهٔ ۱۹۴بازیچه نیست آخر آیین عشق‌بازی
  7. شمارهٔ ۱۹۵به خوبی‌ست هر دل نوازی ایازی
  8. شمارهٔ ۱۹۶به یک کرشمه توانی که کار ما سازی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.