پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

بازیچه نیست آخر آیین عشق‌بازی

با دوست درنگیرد تا روح در نبازی

چون شاهد حقیقی محجوب شد ز غیرت

در بت‌پرستیم دان با نسبت مجازی

تا آفتاب تابان از شرق برنیاید

پروانه می‌نماید با شمع عشق‌بازی

گل‌های نوبهاری چون در شکفتن آید

ای نخل‌بند آن به کز موم گل نسازی

در وصف روی یارم حرفی نمی‌شمارم

چندین هزار طومار از پارسی و تازی

ای پرتو جمالت از خاک کرده پیدا

رویی بدین لطیفی زلفی بدین درازی

آب و هوا چه باشد لطف تو می‌نماید

از لاله تازه‌رویی وز سرو سرفرازی

گر کشتگان عشقت صد جان بیافتندی

یک جان فدا نکردی در روز حرب غازی

در حضرتت چه سنجد جان همام کانجا

محمود می‌دهد جان در صحبت ایازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶به یک کرشمه توانی که کار ما سازی
  2. شمارهٔ ۱۹۷کیست کاین فتنه نشاند که تو می‌آغازی
  3. شمارهٔ ۱۹۸در آرزوی تو گشتم به هر دیار بسی
  4. شمارهٔ ۱۹۹نه چنان مست و خرابم ز دو چشم ساقی
  5. شمارهٔ ۲۰۰بگذشت بر نظارگان نگذاشت در قالب دلی
  6. شمارهٔ ۲۰۱اکنون که نیست ما را با دوستان وصالی
  7. شمارهٔ ۲۰۲ای خواب که می‌بینمت از بهر خیالی
  8. شمارهٔ ۲۰۳مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.