پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

اکنون که نیست ما را با دوستان وصالی

پیوند تن نخواهد جانم به هیچ حالی

از بهر دوست خواهم هم جان و هم جهان را

چون دیگران نباشم در بند جاه و مالی

ای اشتیاق جانم بگذار تا بخسبم

چون نیستم وصالی باری کم از خیالی

چون بی شما ندارم ذوق از حیات خواهم

یا وصل را ثباتی یا عمر را زوالی

گر بی تو دیده‌ام را میلی بود به رویی

از نور چشم خویشم پیدا شود ملالی

پیغام ما به گوشت باد صبا رساند

ترسم که هم نیابد در خدمتت مجالی

بنویس یک سلامم تا کی دریغ داری

از خستگان نسیمی وز تشنگان زلالی

یک روز در فراقت صد سال می‌نماید

زینجا قیاس می‌کن با خود حساب سالی

دور از تو هم شکیبی بودی همام را گر

دیدی میان خوبان حسن تو را مثالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی
  2. شمارهٔ ۲۰۴کو جوانی تا فدای عشق خوبان کردمی
  3. شمارهٔ ۲۰۵از تشنگی بمردم ای آب زندگانی
  4. شمارهٔ ۲۰۶الا ای ماه کنعانی برآ از چاه ظلمانی
  5. شمارهٔ ۲۰۷ای نور دیده و دل از دیده‌ها نهانی
  6. شمارهٔ ۲۰۸بشنو ز نی سماعی به زبان بی‌زبانی
  7. شمارهٔ ۲۰۹به جای هر سر مویی گرم بود جانی
  8. شمارهٔ ۲۱۰ز بهر تو باید مرا زندگانی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.