پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

کو جوانی تا فدای عشق خوبان کردمی

بار دیگر عمر خود در کار ایشان کردمی

کاشکی بر جای هر مویی دلی بودی مرا

تا بر آن زلف عبیرافشان دل افشان کردمی

کاشکی من باغبان گلستانش بودمی

تا دهان بخت را چون غنچه خندان کردمی

گر میسر می‌شدی چشم مرا دیدار دوست

کی نظر در چشمه خورشید تابان کردمی

با سگان کوی او بر خاک اگر بنشستمی

کافرم گر آرزوی تخت سلطان کردمی

شیوه مردان نباشد عشق پنهان باختن

ورنه من ز اغیار حال خویش پنهان کردمی

در جوانی عشق‌بازی‌ها فراوان کرده‌ام

گر به پیری طاقتم بودی دو چندان کردمی

گر بر دلدار ره بودی دلم را چون همام

جان به روز عید وصل دوست قربان کردمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶الا ای ماه کنعانی برآ از چاه ظلمانی
  2. شمارهٔ ۲۰۷ای نور دیده و دل از دیده‌ها نهانی
  3. شمارهٔ ۲۰۸بشنو ز نی سماعی به زبان بی‌زبانی
  4. شمارهٔ ۲۰۹به جای هر سر مویی گرم بود جانی
  5. شمارهٔ ۲۱۰ز بهر تو باید مرا زندگانی
  6. شمارهٔ ۲۱۱در غیرتم که با خود همراز و همنشینی
  7. شمارهٔ ۲۱۲پیک مبارک است نسیم سحرگهی
  8. شمارهٔ ۲۱۳ای آفتاب خوبان وی آیت الهی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.