پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

در غیرتم که با خود همراز و همنشینی

در آب عکس خود را زنهار تا نبینی

آیینه را نخواهم در صحبتت که زانجا

دانی که تا چه غایت زیبا و نازنینی

آنگه که دیده باشی رویی بدین ملاحت

از خود به سر نیایی با ما کجا نشینی

زلف تو را نگویم عنبر کادب نباشد

با گرد خاک کویت گویم که عنبرینی

خورشید پیش رویت آید به سجده گوید

ای صانعی که از گل خورشید آفرینی

هر کاو لب تو دیده انگشت و لب گزیده

حیران حسن رویت صورت‌گران چینی

گل کیست تا به رویت نسبت کند همامش

یا مشک تا به مویت گوید که همچنینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳ای آفتاب خوبان وی آیت الهی
  2. شمارهٔ ۲۱۴می‌کند بوی تو با باد صبا همراهی
  3. شمارهٔ ۲۱۵اثر لطف خدایی که چنین زیبایی
  4. شمارهٔ ۲۱۶ای گل از غنچه کی برون آیی
  5. شمارهٔ ۲۱۷ای منزل مبارک می‌بخشیم صفایی
  6. شمارهٔ ۲۱۸برای دیدن رویت خوش است بینایی
  7. شمارهٔ ۲۱۹دانی چگونه باشد از دوستان جدایی
  8. شمارهٔ ۲۲۰گلستانی و ما مستان بویی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.