پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

الا ای ماه کنعانی برآ از چاه ظلمانی

به مصر عالم جان شو‌، نشین آنجا به سلطانی

به هر منزل زلیخایی شود در صورتت فتنه

تو را گر ملک می‌باید‌، مزن بر دام شیطانی

دریغ است این که هر صورت تو را مشغول می‌دارد

ندیدی صورت خود را که قدر خویشتن دانی

تو سیمرغی‌، بیفشان پر به قرب قاف معنی شو

چو بومان تا به کی باشی مقیم آخر به ویرانی‌؟

گرت باشد چو اسکندر هوای عالم خاکی

مکن با خضر همراهی نه مرد آب حیوانی

سلیمانی ولی خاتم در انگشتت نمی‌بینم

زهی دولت گر آن خاتم ز دست دیو بستانی

اگر وصلت همی‌باید مگر عشقت دلیل آید

به کوی دوست ره بردن به معقولات نتوانی

حکیمان در ره جانان ز برهانند سرگردان

نیابی لذت وجدان ز حکمت‌های یونانی

ز ایمان جوی بینایی‌، مشو مغرور دانایی

که گر خود ابن سینایی هنوز اندر دبستانی

همام از عشق اگر جویی نصیبی ترک هستی کن

که گر از ذوق جان مستی به هستی باز می‌مانی

صبا وقت سحر بویی ز کوی دوست می‌آرد

بر آن بوی عبیرافشان چرا جان برنیفشانی

چه زلف است آن که هر مویش به صد جان است ارزانی

به زیر هر شکن دارد هزاران عقل زندانی

بود باد بهشتی را ز بویش عطر در دامن

کند بر چشمهٔ حیوان ز طوبی عنبر‌افشانی

مرا تا در خیال آمد سواد زلف شیرینش

سر از سودا نشد خالی و خاطر از پریشانی

تعالی الله چه روی‌ست آن ز حسنش عقل سرگردان

ملک در پیش عکس او نهد بر خاک پیشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸بشنو ز نی سماعی به زبان بی‌زبانی
  2. شمارهٔ ۲۰۹به جای هر سر مویی گرم بود جانی
  3. شمارهٔ ۲۱۰ز بهر تو باید مرا زندگانی
  4. شمارهٔ ۲۱۱در غیرتم که با خود همراز و همنشینی
  5. شمارهٔ ۲۱۲پیک مبارک است نسیم سحرگهی
  6. شمارهٔ ۲۱۳ای آفتاب خوبان وی آیت الهی
  7. شمارهٔ ۲۱۴می‌کند بوی تو با باد صبا همراهی
  8. شمارهٔ ۲۱۵اثر لطف خدایی که چنین زیبایی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.