پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

در آرزوی تو گشتم به هر دیار بسی

مرا ز روی تو هرگز نشان نداد کسی

وجود خاکی ما را به کوی دوست چه کار

که نیست لایق باغ بهشت خار و خسی

همی‌روم ز پی کاروان فقر مگر

به گوش ما رسد از دور ناله جرسی

به آتشی که در این شب ز دور می‌بینم

کجا رسم که به موسی نمی‌رسد قبسی

ندید منزل سیمرغ چشم شهبازان

خیال بین که تمنا همی‌کند مگسی

به باد رفت سر سرکشان در این سودا

هنوز در سر ما هست از این طلب هوسی

مگر که باد نسیمی بیارد از گلزار

که هست بلبل مسکین اسیر در قفسی

به جانم از نفس صبح می‌رسد بویت

زعمر خویشتنم هست حاصل آن نفسی

در اشتیاق تو خواهد همام جان دادن

که عاشقانت از این درد مرده‌اند بسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰بگذشت بر نظارگان نگذاشت در قالب دلی
  2. شمارهٔ ۲۰۱اکنون که نیست ما را با دوستان وصالی
  3. شمارهٔ ۲۰۲ای خواب که می‌بینمت از بهر خیالی
  4. شمارهٔ ۲۰۳مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی
  5. شمارهٔ ۲۰۴کو جوانی تا فدای عشق خوبان کردمی
  6. شمارهٔ ۲۰۵از تشنگی بمردم ای آب زندگانی
  7. شمارهٔ ۲۰۶الا ای ماه کنعانی برآ از چاه ظلمانی
  8. شمارهٔ ۲۰۷ای نور دیده و دل از دیده‌ها نهانی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.