پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

ترسا بچه‌ای ناگه بر کف می گلناری

از صومعه باز آمد سرمست به عیاری

بنشست چو عیاران آن مونس غم‌خواران

از پسته خندان کرد آغاز شکر باری

افتاد ز عشق او در صومعه غوغایی

جستند ز سالوسی پیران همه بیزاری

از دیدهٔ پیر ما شد اشک روان حالی

چون دید مریدان را از عشق بدان زاری

بگشاد زبان کای زین این بی‌ادبی تا چند

از روی چنین پیری خود شرم نمی‌داری

ترسا بچه گفت او را من گر چه ز می مستم

ای پیر تو نیز آخر مست می پنداری

من مستم و آگاهم از مستی خود باری

مستی تو و می‌لافی از عالم هشیاری

ای پیر از این مستی هشیار شوی حالی

گر نوش کنی جامی زین بادهٔ گلناری

پیر از سخن کودک زد چاک گریبان را

برخاست غرامت را افتاده به صد خواری

می بستد و خندان شد بر وی همه آسان شد

اندر صف رندان شد مشهور به می‌خواری

دردا که چنین پیری دردی‌کش طفلی شد

از گفته ترسایی برگشت ز دین‌داری

هر بیدل بی معنی این رمز کجا داند

مگشای همام این سر گر صاحب اسراری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲معذورم اگر ورزم سودای چنین یاری
  2. شمارهٔ ۱۹۳دیگر نخوانم جان تورا زیرا که از جان خوشتری
  3. شمارهٔ ۱۹۴بازیچه نیست آخر آیین عشق‌بازی
  4. شمارهٔ ۱۹۵به خوبی‌ست هر دل نوازی ایازی
  5. شمارهٔ ۱۹۶به یک کرشمه توانی که کار ما سازی
  6. شمارهٔ ۱۹۷کیست کاین فتنه نشاند که تو می‌آغازی
  7. شمارهٔ ۱۹۸در آرزوی تو گشتم به هر دیار بسی
  8. شمارهٔ ۱۹۹نه چنان مست و خرابم ز دو چشم ساقی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.