پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

معذورم اگر ورزم سودای چنین یاری

ای چشم ملامت‌گر بنگر به رخش باری

خامی که بدین صورت در کار نمی‌آید

او را نتوان گفتن جز صورت دیواری

گرد شکرت گردم کز وی مگسی رانم

انصاف نمی‌دانم شیرین‌تر از این کاری

در عهد لبت شاید کز بهر شکر آید

از مصر بدین جانب هر روز خریداری

زان روز همی‌ترسم کز خانه برون آیی

صد فتنه پدید آید بر هر سر بازاری

چشم تو همی‌ریزد خون دل ما لیکن

در شهر نمی‌گردد از بیم تو عیاری

در کوی تو یک ساعت از شب نتوان خفتن

کز هر طرفی آید فریاد گرفتاری

زین عاشق سرگردان از کبر مگردان سر

کز کالبد خاکی جان را نبود عاری

یک عشوه شیرین است امید همام از تو

چون یار خودت خوانم یک بار بگو آری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴بازیچه نیست آخر آیین عشق‌بازی
  2. شمارهٔ ۱۹۵به خوبی‌ست هر دل نوازی ایازی
  3. شمارهٔ ۱۹۶به یک کرشمه توانی که کار ما سازی
  4. شمارهٔ ۱۹۷کیست کاین فتنه نشاند که تو می‌آغازی
  5. شمارهٔ ۱۹۸در آرزوی تو گشتم به هر دیار بسی
  6. شمارهٔ ۱۹۹نه چنان مست و خرابم ز دو چشم ساقی
  7. شمارهٔ ۲۰۰بگذشت بر نظارگان نگذاشت در قالب دلی
  8. شمارهٔ ۲۰۱اکنون که نیست ما را با دوستان وصالی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.