پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

ای نسیم سحری هیچ سر آن داری

کز برای دل من روی به جانان آری

پیش آن جان و جهان عرض کنی بندگیم

باز بر لوح دلش نقش وفا بنگاری

ور مجالی بودت گو که فلان می‌گوید

به خدا می‌دهمت عهد نگه میداری

گر چه دورم مکن ای دوست فراموش مرا

دوست آن است که در هجر نماید یاری

گیرد آن گل که گلابش چکد از غایت شرم

حیف باشد که تو هر خار و خسی بگذاری

خاک پای تو شوم گر گل رخسارۀ خویش

به همان آب و طراوت به رهی بسپاری

چشم بد دور از آن برگ گل و نرگس مست

که بود با خردش فعل می گلناری

با خیال تو به سر می‌برم ایام فراق

نیستم بی تو نه در خواب و نه در بیداری

هست امیدم که دهد عمر امان تا یابم

از وصال تو به اقبال تو برخورداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱خجسته زمانی و خوش روزگاری
  2. شمارهٔ ۱۹۲معذورم اگر ورزم سودای چنین یاری
  3. شمارهٔ ۱۹۳دیگر نخوانم جان تورا زیرا که از جان خوشتری
  4. شمارهٔ ۱۹۴بازیچه نیست آخر آیین عشق‌بازی
  5. شمارهٔ ۱۹۵به خوبی‌ست هر دل نوازی ایازی
  6. شمارهٔ ۱۹۶به یک کرشمه توانی که کار ما سازی
  7. شمارهٔ ۱۹۷کیست کاین فتنه نشاند که تو می‌آغازی
  8. شمارهٔ ۱۹۸در آرزوی تو گشتم به هر دیار بسی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.