پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

بر دل از زلف چو زنجیر تو دارم بندی

نه چنان بند که آن را بگشاید پندی

من نه آنم که از این قید خلاصی یابم

که فتوح است مرا بند چنین دلبندی

نه چنان جان به سر زلف تو پیوست که باز

با بدن روز قیامت بودش پیوندی

در گذشتی ز شرف سرو سهی از طوبی

قامتت سایه اگر بر سر سرو افکندی

باغبان گر گل رخسار تو دیدی دیگر

گل نکشتی ز نو و شاخ کهن برکندی

حسن خوبان جهان در نظر آوردم من

بجز از روی تو دیدم همه را مانندی

می‌کند بوی خوشت پرورش روح چنانک

شیر مادر نکند پرورش فرزندی

چون نیم لایق وصل تو بدان خرسندم

کالتفاتی بود از دور به هر یک چندی

گرد کویت مدد چشم همام است و برین

می‌کنم یاد به خاک قدمت سوگندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷شب دوشینه خیالت به عیادت سحری
  2. شمارهٔ ۱۸۸ای باد نو بهاری بوی بهشت داری
  3. شمارهٔ ۱۸۹ای نسیم سحری هیچ سر آن داری
  4. شمارهٔ ۱۹۰ترسا بچه‌ای ناگه بر کف می گلناری
  5. شمارهٔ ۱۹۱خجسته زمانی و خوش روزگاری
  6. شمارهٔ ۱۹۲معذورم اگر ورزم سودای چنین یاری
  7. شمارهٔ ۱۹۳دیگر نخوانم جان تورا زیرا که از جان خوشتری
  8. شمارهٔ ۱۹۴بازیچه نیست آخر آیین عشق‌بازی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.