پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

گفت از برای چیدن گل در چمن شدی

از مات شرم باد که پیمان‌شکن شدی

آخر نسیم گل اثر بوی ما نداشت

تا در چمن به بوی که بی خویشتن شدی

گل را چه نسبت است به روی نکوی من

تا باشدت بهانه که بر بوی من شدی

غافل شدی مگر ز سر زلف و عارضم

کآشفته بر بنفشه و برگ سمن شدی

از چشم تو خیال سهی سرو من برفت

تا فتنه بر شمایل هر نارون شدی

یعقوب وار بی‌دل و بی‌دیده گشته‌ای

یوسف ندیده‌ای که بی پیرهن شدی

جان در تن بنفشه هم از بوی زلف ماست

جان را به جا گذاشتی و سوی تن شدی

گفتی که گل به رنگ چو روی بت من است

در حسن ما بگو که چرا طعنه زن شدی

گل کیست سرو چیست که باشد بنفشه نیز

شرمت نبود تا به کدام انجمن شدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶توبه کردم که نخوانم دگرت ماه و پری
  2. شمارهٔ ۱۸۷شب دوشینه خیالت به عیادت سحری
  3. شمارهٔ ۱۸۸ای باد نو بهاری بوی بهشت داری
  4. شمارهٔ ۱۸۹ای نسیم سحری هیچ سر آن داری
  5. شمارهٔ ۱۹۰ترسا بچه‌ای ناگه بر کف می گلناری
  6. شمارهٔ ۱۹۱خجسته زمانی و خوش روزگاری
  7. شمارهٔ ۱۹۲معذورم اگر ورزم سودای چنین یاری
  8. شمارهٔ ۱۹۳دیگر نخوانم جان تورا زیرا که از جان خوشتری
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.