پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

چون بگذرد به شهر چنین سرو قامتی

از هر طرف ز خلق برآید قیامتی

عالم چنان ملاحت حسنت فروگرفت

کز هیچ کس امید ندارم سلامتی

در دور چشم مست تو هشیار کس نماند

تا مست عشق را کند اکنون ملامتی

چون روزگار در طلبت صرف می‌کنیم

ما را به روز حشر نباشد ندامتی

صاحب‌نظر چوروی تو را دید گفت هست

بر چشم آفتاب‌پرستان غرامتی

خورشید میزند نفس آتشین مگر

او را ز عاشقان تو باشد علامتی

گفتی که عاقبت بنوازم همام را

قد ضاع فی انتظارک عمری الی متی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵بر دل از زلف چو زنجیر تو دارم بندی
  2. شمارهٔ ۱۸۶توبه کردم که نخوانم دگرت ماه و پری
  3. شمارهٔ ۱۸۷شب دوشینه خیالت به عیادت سحری
  4. شمارهٔ ۱۸۸ای باد نو بهاری بوی بهشت داری
  5. شمارهٔ ۱۸۹ای نسیم سحری هیچ سر آن داری
  6. شمارهٔ ۱۹۰ترسا بچه‌ای ناگه بر کف می گلناری
  7. شمارهٔ ۱۹۱خجسته زمانی و خوش روزگاری
  8. شمارهٔ ۱۹۲معذورم اگر ورزم سودای چنین یاری
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.