پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

چون منی را کی رسد روی جهان‌آرای تو

دولت چشمم بود گردی ز خاک پای تو

روی بنمودی و غوغا در جهان انداختی

تا جهان باشد مبادا ساکن از غوغای تو

روزگارم ز استخوان سر چو انگیزد غبار

چون سرم هر ذره‌ای دارد سر سودای تو

لایق جان عزیزی در میان جان نشین

چشم و دل را چون کنم در آب و آتش جای تو

سرو را روزی به بالای تو نسبت کرده‌ام

شرمساری می‌برم عمریست از بالای تو

خوش بیاراید هوای نوبهاری روی گل

تا نماید دل‌ربایی چون رخ زیبای تو

چشم من گوید به گل بیرون کن از سر این خیال

کی بود آن را که بیند روی او پروای تو

آب اگر عکست نمودی آن نمودی بیش نیست

بود می‌باید نمودی کی بود همتای تو

ز اشک در پای خیالت گوهر‌افشان شد همام

گفت در چشم تو آید عقد گوهرهای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵ای صبا آنچه شنیدی ز لب یار بگو
  2. شمارهٔ ۱۷۶می‌آمد و خلق شهر در پی
  3. شمارهٔ ۱۷۷اگر نه روی تو باشد کجا برم دنیی
  4. شمارهٔ ۱۷۸بدین ملاحت و حسن و لطافت و معنی
  5. شمارهٔ ۱۷۹ماه رویا دوش عزم جام و ساغر کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۱۸۰باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی
  7. شمارهٔ ۱۸۱چو بالای تو گر سروی میان بوستانستی
  8. شمارهٔ ۱۸۲گر دلم را اشتیاق روی یاران نیستی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.