پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

می‌آمد و خلق شهر در پی

وز شرم روان ز عارضش خوی

دزدیده به سوی من نظر کرد

کز دوست مباش بی‌خبر هی

در حال و ان یکاد برخواند

هر کس که نظر فکند بر وی

خوبان جهان کمر ببستند

در خدمت سرو دوست چون نی

زاهد چو لبش بدید می‌گفت

من توبه نمی‌کنم از این می

هر جا که فتاد عکس رویش

گلزار همی شکفت در پی

می‌رفت و همام در پی او

فریادکنان که هجر تا کی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸بدین ملاحت و حسن و لطافت و معنی
  2. شمارهٔ ۱۷۹ماه رویا دوش عزم جام و ساغر کرده‌ای
  3. شمارهٔ ۱۸۰باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی
  4. شمارهٔ ۱۸۱چو بالای تو گر سروی میان بوستانستی
  5. شمارهٔ ۱۸۲گر دلم را اشتیاق روی یاران نیستی
  6. شمارهٔ ۱۸۳چون بگذرد به شهر چنین سرو قامتی
  7. شمارهٔ ۱۸۴گفت از برای چیدن گل در چمن شدی
  8. شمارهٔ ۱۸۵بر دل از زلف چو زنجیر تو دارم بندی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.