پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

ترک مه پیکر من تا که برفت از بر من

دور از آن روی ندانم که چه شد بر سر من

تا جدا گشت ز من آن که چو جان است مرا

واله و خسته و زار است دل غم خور من

چشم من هیچ شبی خواب نگیرد ز غمش

تا به خوناب جگر تر نکند بستر من

قصه غصه من گر برسانند به دوست

بی گمان رحم کند بر دل من دلبر من

دوست از حالت من فارغ و از دوری او

به فلک می‌رسد از سوز جگر آذر من

دل چه باشد که ز دلدار دریغش دارند

خاصه از یار سمن بوی پری پیکر من

روز و شب ورد همام است که ناگه روزی

جان برافشانم اگر دوست درآید بر من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹بر کف ماه نیکوان جام چو آفتاب بین
  2. شمارهٔ ۱۷۰دارم امید وصل تمنای من ببین
  3. شمارهٔ ۱۷۱حدیث زلف و خال و چشم و ابرو
  4. شمارهٔ ۱۷۲کشم نقد جان را به بازار او
  5. شمارهٔ ۱۷۳چون منی را کی رسد روی جهان‌آرای تو
  6. شمارهٔ ۱۷۴پاک‌چشمانند مرد روی تو
  7. شمارهٔ ۱۷۵ای صبا آنچه شنیدی ز لب یار بگو
  8. شمارهٔ ۱۷۶می‌آمد و خلق شهر در پی
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.