پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن

دوری نمی‌تواند پیوند ما بریدن

ترسم که جان شیرین هجران به لب رساند

تا وقت آن که باشد ما را به هم رسیدن

موقوف التفاتم تا کی رسد اجازت

از دوست یک اشارت از ما به سر دویدن

تا روح بر نیاید جهدی همی نمایم

مشتاق را نشاید یک لحظه آرمیدن

چشمی که دیده باشد آن شکل و آن شمایل

بی او ملول باشد از روی خوب دیدن

ما را به نیم‌جانی وصلت کجا فروشند؟

ارزان بود به صد جان گر می‌توان خریدن

غیرت همی نماید بر گوش دیدهٔ من

کز دور می‌تواند پیغام تو شنیدن

حیران شده است عقلم در صنع پادشاهی

کز خاک می‌تواند خورشید آفریدن

باشد همام شب‌ها در آرزوی خوابی

وقتی مگر خیالت در بر توان کشیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴ملامت می‌کند دشمن مرا در عشق ورزیدن
  2. شمارهٔ ۱۶۵عجب باشد تن از جان آفریدن
  3. شمارهٔ ۱۶۶تا عقل کل حیران شود برقع ز رخ یک سو فکن
  4. شمارهٔ ۱۶۷ترک مه پیکر من تا که برفت از بر من
  5. شمارهٔ ۱۶۸ای سواد زلف تو سودای من
  6. شمارهٔ ۱۶۹بر کف ماه نیکوان جام چو آفتاب بین
  7. شمارهٔ ۱۷۰دارم امید وصل تمنای من ببین
  8. شمارهٔ ۱۷۱حدیث زلف و خال و چشم و ابرو
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.