پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

عاشقی چیست به جان بندهٔ جانان بودن

گر لبش جان طلبد دادن و خندان بودن

سوی زلفش نظری کردن و دیدن رویش

گاه کافر شدن و گاه مسلمان بودن

هست در چشمه خورشید ز رویت اثری

چون توان منکر خورشید پرستان بودن

پرتو روی الهی چو بر انسان افتاد

رسم شد شیفتۀ صورت خوبان بودن

با چنین روی و لب انصاف غرامت باشد

طالب جام جم و چشمهٔ حیوان بودن

گر نه روی تو بود من چه کنم باغ بهشت

نتوان بهر گل و میوه به زندان بودن

تا نسیم سر زلفت ز صبا بشنیدم

کار ما هست چو زلف تو پریشان بودن

روی بنمای که صاحب‌نظران مشتاقند

تا به کی زیر نقاب از همه پنهان بودن

ره‌نشینان سر کوی تو را همچو همام

غیرت آید نفسی همدم سلطان بودن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳در باغ چو بالایت سروی نتوان دیدن
  2. شمارهٔ ۱۶۴ملامت می‌کند دشمن مرا در عشق ورزیدن
  3. شمارهٔ ۱۶۵عجب باشد تن از جان آفریدن
  4. شمارهٔ ۱۶۶تا عقل کل حیران شود برقع ز رخ یک سو فکن
  5. شمارهٔ ۱۶۷ترک مه پیکر من تا که برفت از بر من
  6. شمارهٔ ۱۶۸ای سواد زلف تو سودای من
  7. شمارهٔ ۱۶۹بر کف ماه نیکوان جام چو آفتاب بین
  8. شمارهٔ ۱۷۰دارم امید وصل تمنای من ببین
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.