پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

نیاید در قلم یارا حدیث آرزومندان

اگر صد سال بنویسم بود باقی دو صد چندان

در این آتش که من هستم زمانی دشمنت بادا

که حالی آب گرداند وجودش گر بود سندان

نیم آن کز تو برگردم فراقم گر کشد یا نه

به زخم از یار برگشتن نباشد مذهب رندان

ز خاک استخوان من دمد بوی وفاداری

نباشد دوستانت را وفای شست پیوندان

مگر بر جان مشتاقان ببخشاید دلت ور نی

نه مردی سود می‌دارد نه تدبیرخردمندان

نمیدانم چه روی‌ست آن که هر جایی که بنمودی

زحیرت عقل می‌گیرد سر انگشت در دندان

میان روضه با رضوان چو بی روی تو بنشینم

در آن ساعت چنان باشم که با اغیار در زندان

به محشر دیدهٔ آدم شود از دیدنت روشن

در آن مجمع که اندازد نظر بر روی فرزندان

تمنا یک نظر دارد همام از گوشه چشمت

امید بندگان باشد به الطاف خداوندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹شیوهٔ مردان نباشد عشق پنهان باختن
  2. شمارهٔ ۱۶۰چیست دولت، صحبت صاحب‌دلان دریافتن
  3. شمارهٔ ۱۶۱عاشقی چیست به جان بندهٔ جانان بودن
  4. شمارهٔ ۱۶۲ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن
  5. شمارهٔ ۱۶۳در باغ چو بالایت سروی نتوان دیدن
  6. شمارهٔ ۱۶۴ملامت می‌کند دشمن مرا در عشق ورزیدن
  7. شمارهٔ ۱۶۵عجب باشد تن از جان آفریدن
  8. شمارهٔ ۱۶۶تا عقل کل حیران شود برقع ز رخ یک سو فکن
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.