پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

خیالی بود و خوابی وصل یاران

شب مهتاب و فصل نوبهاران

میان باغ و یار سرو بالا

خرامان بر کنار جویباران

چمن میشد ز عکس عارض او

منور چون دل پرهیزگاران

سر زلفش ز باد نوبهاری

چو احوال پریشان روزگاران

گذشت آن نوبهار حسن و بگذاشت

دل و چشمم میان برف و باران

خداوندا هنوز امیدوارم

بده کام دل امیدواران

همام از نوبهار و سبزه و گل

نمی‌یابد صفا بی روی یاران

وهار و ول وه جانان دیم خوش بی

اَوی یاران مه ول بی، مه وهاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰چیست دولت، صحبت صاحب‌دلان دریافتن
  2. شمارهٔ ۱۶۱عاشقی چیست به جان بندهٔ جانان بودن
  3. شمارهٔ ۱۶۲ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن
  4. شمارهٔ ۱۶۳در باغ چو بالایت سروی نتوان دیدن
  5. شمارهٔ ۱۶۴ملامت می‌کند دشمن مرا در عشق ورزیدن
  6. شمارهٔ ۱۶۵عجب باشد تن از جان آفریدن
  7. شمارهٔ ۱۶۶تا عقل کل حیران شود برقع ز رخ یک سو فکن
  8. شمارهٔ ۱۶۷ترک مه پیکر من تا که برفت از بر من
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.