پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

تا سرم خالی نگردد از خیال ما و من

خویشتن باشم حجاب روی یار خویشتن

تن که زحمت می‌دهد جان را نخواهم صحبتش

حیف باشد در میان جان و جانان پیرهن

رونق حسن پری رویان نماند در جهان

گر نقاب از رخ براندازد جهان‌آرای من

چون بود خورشید را از جانب مشرق طلوع

سهل باشد گر سهیلی برنیاید از یمن

جان مشتاق مرا سودای زلفت در سرست

لا تلومونی فذاک الشوق من حب الوطن

ای ز عکس حسن رویت ز آب و گل پیدا شده

خوب‌رویان در مه و خورشید تابان طعنه زن

پادشاهی و منم درویش سر بر آستان

جمله اجزای وجودم سایلان بی‌سخن

جرعه‌ای از جام خود در کام این ناکام ریز

آب حیوان در دهان تشنه باید ریختن

گر چکد بر مرغ بریان قطره‌ای ز آب حیات

بال بگشاید در آتش برپرد از بابزن

هر که از عشقت جوانی بازیابد چون همام

گو دگر لاف از حیات روح حیوانی مزن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷نیاید در قلم یارا حدیث آرزومندان
  2. شمارهٔ ۱۵۸خیالی بود و خوابی وصل یاران
  3. شمارهٔ ۱۵۹شیوهٔ مردان نباشد عشق پنهان باختن
  4. شمارهٔ ۱۶۰چیست دولت، صحبت صاحب‌دلان دریافتن
  5. شمارهٔ ۱۶۱عاشقی چیست به جان بندهٔ جانان بودن
  6. شمارهٔ ۱۶۲ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن
  7. شمارهٔ ۱۶۳در باغ چو بالایت سروی نتوان دیدن
  8. شمارهٔ ۱۶۴ملامت می‌کند دشمن مرا در عشق ورزیدن
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.