پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم

چو مست روی توام رنگ ارغوان چه کنم

حکایتی که مرا بود با لب و دهنت

نمود اشک به اغیار من نهان چه کنم

اگر نه روی تو باشد کجا برم دیده

وگر نه راز تو گویم من این زبان چه کنم

خیال بود مرا کز تو بر توان گشتن

بیازمودم و دیدم نمی‌توان چه کنم

دلم ز نرگس شوخت علاج می‌طلبد

طبیب نیز چو مست است و ناتوان چه کنم

چو چشمت از نظر خلق شرمسار شود

به طیره گوید کز دست عاشقان چه کنم

مرا چو نیست شبی راه در گلستانت

جز آن که می‌نهمت سر بر آستان چه کنم

چو بوسه‌ای ز لبش خواستم جوابم داد

رقیب می‌نگذارد من ای فلان چه کنم

همام پیش لبت جان به تحفه می‌آرد

لبت چو آب حیات است گفت جان چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷در رخت می‌نگرم صورت جان می‌بینم
  2. شمارهٔ ۱۴۸بلبلان را همه شب خواب نیاید زان بیم
  3. شمارهٔ ۱۴۹نوبهار و بوی زلف یار و انفاس نسیم
  4. شمارهٔ ۱۵۰ما به بوی زلف یار مهربان آسوده‌ایم
  5. شمارهٔ ۱۵۱ما گر چه ز خدمتت جداییم
  6. شمارهٔ ۱۵۲ای پیش نقش روی تو صاحب‌دلان بی خویشتن
  7. شمارهٔ ۱۵۳به معنی چون شود صورت مزین
  8. شمارهٔ ۱۵۴تازه شود حیات ما چون بگشاید او دهن
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.