پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

نوبهار و بوی زلف یار و انفاس نسیم

اهل دل را می‌دهد پیغام جنات نعیم

صبح سر بر زد ز مشرق باده پیش آر ای ندیم

یک زمانم بی‌خبر کن تاکی از امید و بیم

مرغ گویا گشت مطرب گو نوایی خوش بزن

یاد ده ما را وفای یار و پیمان قدیم

هر گران جانی نشاید مجلس اصحاب را

با ملیحی شنگ باشد یا سبک روحی ندیم

در چنین موسم که گل‌ها خیمه بر صحرا زدند

گر درون خانه بنشینی بود عیبی عظیم

وصل جانان را غنیمت می‌شمر فصل بهار

فرصتی کز دست شد نتوان خرید اورا به سیم

عالم حسن و ملاحت نیست این میدان خاک

خار می‌ماند به جا و گل نمی‌ماند مقیم

بعد از این ما و گل افشان و سماع و روی دوست

کوس عشق شاهدان نتوان زدن زیر گلیم

صحبت خوبان نباشد بی ملامت ای همام

مدعی را گو که از جاهل نمی‌رنجد حکیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱ما گر چه ز خدمتت جداییم
  2. شمارهٔ ۱۵۲ای پیش نقش روی تو صاحب‌دلان بی خویشتن
  3. شمارهٔ ۱۵۳به معنی چون شود صورت مزین
  4. شمارهٔ ۱۵۴تازه شود حیات ما چون بگشاید او دهن
  5. شمارهٔ ۱۵۵تا سرم خالی نگردد از خیال ما و من
  6. شمارهٔ ۱۵۶غنچهٔ خندان فدا بادت چو بگشایی دهن
  7. شمارهٔ ۱۵۷نیاید در قلم یارا حدیث آرزومندان
  8. شمارهٔ ۱۵۸خیالی بود و خوابی وصل یاران
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.