پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

ای پیش نقش روی تو صاحب‌دلان بی خویشتن

وز چشم مستت فتنه‌ها افتاده در هر انجمن

تا خرقه و پشمینه را بازار دعوی بشکنی

طرف کله را برشکن بنمای زلف پرشکن

گوی گریبان کیست کاو سر بر سر دوشت نهد

بیم است کز غیرت کنم صد پاره بر تن پیرهن

چون بار پیراهن کشی؟ کز گل بسی نازک‌تری

پیراهنی باید تو را از لاله و برگ سمن

گل لاف خوبی می‌زند سرو سهی سر می‌کشد

سلطان حسنی هر دو را بنشان به جای خویشتن

از آرزوی قامتت صد عاشق سرگشته را

افتاده بینی بی‌خبر در پای سرو و نارون

هر شب فغان عاشقان آید ز کویت همچنان

کآید به وقت صبحدم فریاد مرغان از چمن

تا مشک جان پرور شود اجزای آهو سر به سر

بفرست بر دست صبا بویی به صحرای ختن

ای در لبت جان‌ها نهان با ما سخن گو یک زمان

تا در تنم گردد روان صد جان شیرین زان دهن

شعرهمام خوش نفس دل را بیفزاید هوس

شیرین بود الفاظ او چون از لبت گوید سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴تازه شود حیات ما چون بگشاید او دهن
  2. شمارهٔ ۱۵۵تا سرم خالی نگردد از خیال ما و من
  3. شمارهٔ ۱۵۶غنچهٔ خندان فدا بادت چو بگشایی دهن
  4. شمارهٔ ۱۵۷نیاید در قلم یارا حدیث آرزومندان
  5. شمارهٔ ۱۵۸خیالی بود و خوابی وصل یاران
  6. شمارهٔ ۱۵۹شیوهٔ مردان نباشد عشق پنهان باختن
  7. شمارهٔ ۱۶۰چیست دولت، صحبت صاحب‌دلان دریافتن
  8. شمارهٔ ۱۶۱عاشقی چیست به جان بندهٔ جانان بودن
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.