پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

ما به بوی زلف یار مهربان آسوده‌ایم

گر نباشد مشک و عنبر در جهان آسوده‌ایم

چون به خلوت با خیالش عشق بازی می‌کنیم

از گلستان فارغیم از بوستان آسوده‌ایم

تا خیال قامتش در دیدهٔ گریان ماست

گر نروید سرو بر آب روان آسوده‌ایم

ما که آسایش برای جان خود می‌خواستیم

چون به ترک جان بگفتیم این زمان آسوده‌ایم

دوش ناگه یار بی اغیار بر ما برگذشت

آن تصور می‌کنیم و همچنان آسوده‌ایم

همچو شاهان بر کنار ماه‌رویان بر حریر

ما گدایان دوش خوش بر آستان آسوده‌ایم

فارغیم از نغمهٔ بلبل که شب‌ها تا سحر

در میان کویش از بانگ سگان آسوده‌ایم

در میان عاشقان وصف لبش گویند و بس

کز صفت‌های بهشت جاودان آسوده‌ایم

یک نفس از ذکر او خالی نمی‌باشد همام

لاجرم ز انفاس آن شیرین زبان آسوده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲ای پیش نقش روی تو صاحب‌دلان بی خویشتن
  2. شمارهٔ ۱۵۳به معنی چون شود صورت مزین
  3. شمارهٔ ۱۵۴تازه شود حیات ما چون بگشاید او دهن
  4. شمارهٔ ۱۵۵تا سرم خالی نگردد از خیال ما و من
  5. شمارهٔ ۱۵۶غنچهٔ خندان فدا بادت چو بگشایی دهن
  6. شمارهٔ ۱۵۷نیاید در قلم یارا حدیث آرزومندان
  7. شمارهٔ ۱۵۸خیالی بود و خوابی وصل یاران
  8. شمارهٔ ۱۵۹شیوهٔ مردان نباشد عشق پنهان باختن
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.