پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

در رخت می‌نگرم صورت جان می‌بینم

آنچه دل می‌طلبد پیش تو آن می‌بینم

روح را چهرهٔ تو نور یقین می‌بخشد

عقل را پیش دهانت به گمان می‌بینم

در میان از دهنت بیشتر از نامی نیست

از وجودش سخن و خنده نشان می‌بینم

من از آن لب چو حدیثی به زبان می‌آرم

آب حیوان ز لب خویش چکان می‌بینم

وصف رویت نه به اندازه تقریر من است

که به صد مرتبه زان سوی بیان می‌بینم

روی و بالای تو را هر که ببیند گوید

آفتابی‌ست که بر سرو روان می‌بینم

من و وصلت چه خیالیست که بر خاک درت

نقش پیشانی شاهان جهان می‌بینم

پای آهسته نه از خانه برون کان منزل

سر به سر پر دل صاحب‌نظران می‌بینم

فتنه روی تو تنها نه همام است آخر

عالمی را به جمالت نگران می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹نوبهار و بوی زلف یار و انفاس نسیم
  2. شمارهٔ ۱۵۰ما به بوی زلف یار مهربان آسوده‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۵۱ما گر چه ز خدمتت جداییم
  4. شمارهٔ ۱۵۲ای پیش نقش روی تو صاحب‌دلان بی خویشتن
  5. شمارهٔ ۱۵۳به معنی چون شود صورت مزین
  6. شمارهٔ ۱۵۴تازه شود حیات ما چون بگشاید او دهن
  7. شمارهٔ ۱۵۵تا سرم خالی نگردد از خیال ما و من
  8. شمارهٔ ۱۵۶غنچهٔ خندان فدا بادت چو بگشایی دهن
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.