پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

تا کی آخر ز غمت ناله شب‌گیر کنم

سوختم از غم عشق تو چه تدبیر کنم

هست زلف تو چو زنجیر من از راه جنون

خویشتن بسته آن زلف چو زنجیر کنم

در پس پرده اندیشه معبد کردار

همه شب نقش خیالات تو تصویر کنم

گر پریشانی زلف تو ببینم در خواب

ساده‌دل‌وار همه نقش تو تعبیر کنم

ماجرای غم عشق تو چنان نیست که من

بر زبان قلم سرزده تحریر کنم

یک دل از مهر تو با سر سخنان دارم لیک

فرصتی نیست که در پیش تو تقریر کنم

ای خوش آن لحظه که پوشیده به پیش اغیار

به نظر با تو سخن گویم و توفیر کنم

گفتی از صبر به مقصود رسی همچو همام

دل چو با من نبود صبر به تزویر کنم

گر بدانم که مرا از تو امیدی باشد

پس من دل‌شده در صبر چه تقصیر کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶عالمی را به جمالت نگران می‌بینم
  2. شمارهٔ ۱۴۷در رخت می‌نگرم صورت جان می‌بینم
  3. شمارهٔ ۱۴۸بلبلان را همه شب خواب نیاید زان بیم
  4. شمارهٔ ۱۴۹نوبهار و بوی زلف یار و انفاس نسیم
  5. شمارهٔ ۱۵۰ما به بوی زلف یار مهربان آسوده‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۵۱ما گر چه ز خدمتت جداییم
  7. شمارهٔ ۱۵۲ای پیش نقش روی تو صاحب‌دلان بی خویشتن
  8. شمارهٔ ۱۵۳به معنی چون شود صورت مزین
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.