پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

ساقیا بر سر جان بار گران است تنم

باده ده باز رهان یک نفس از خویشتنم

من از این هستی خود نیک به جان آمده‌ام

تو چنان بی‌خبرم کن که ندانم که منم

نَفْس را یار نخواهم که نه زین اقلیمم

چه کنم صحبت هندو که ز شهر ختنم

گل بستان جهان در نظرم چون آید

روضهٔ باغ بهشت است نه آخر چمنم

پیش این قالب مردار چه کار است مرا

نیستم زاغ و زغن، طوطی شکّر سخنم

مرغ باغ ملکوتم نیَم از عالم خاک

دو سه روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم

ای نسیم سحری بوی نگارم به من آر

تا من از شوق، قفس را همه درهم شکنم

خنک آن روز که پرواز کنم تا ور یار

به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

در میان من و معشوق همام است حجاب

وقت آن است که این پرده به یک سو فکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴تا کی آخر ز غمت ناله شب‌گیر کنم
  2. شمارهٔ ۱۴۵مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم
  3. شمارهٔ ۱۴۶عالمی را به جمالت نگران می‌بینم
  4. شمارهٔ ۱۴۷در رخت می‌نگرم صورت جان می‌بینم
  5. شمارهٔ ۱۴۸بلبلان را همه شب خواب نیاید زان بیم
  6. شمارهٔ ۱۴۹نوبهار و بوی زلف یار و انفاس نسیم
  7. شمارهٔ ۱۵۰ما به بوی زلف یار مهربان آسوده‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۵۱ما گر چه ز خدمتت جداییم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.