پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

کجا روم که کمند تو می‌کشد بازم

ضرورت است که با دیگری نمی‌سازم

چه می‌کنم به هوای دگر که مرغ توام

بدین طرف به طرب جان خویش در بازم

کبوتری که ز شهر تو نامه‌ای آرد

به گرد کوی تو بادا همیشه پروازم

همی‌کشم سر خود سال و ماه بر گردن

بدان امید که در خاک پایت اندازم

اگرچه بی غم عشقت نبوده‌ام نفسی

میان همنفسان برنیامد آوازم

شبی حدیث تو را با صبا همی‌گفتم

به شرط آن که نگوید به هیچ کس رازم

گشاد راز مرا وین سخن برون افتاد

دگر سخن بر نامحرمان نپردازم

دریغ نام تو باشد به هر زبان ور نه

مرا چه غم که نه امروز عشق می‌بازم

همام در نظر دشمنان همین گوید

بلا چو می‌کشم از بهر دوست می‌نازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
  2. شمارهٔ ۱۴۲ساقیا بر سر جان بار گران است تنم
  3. شمارهٔ ۱۴۳عنبرین است به ذکر تو نفس‌ها که زنم
  4. شمارهٔ ۱۴۴تا کی آخر ز غمت ناله شب‌گیر کنم
  5. شمارهٔ ۱۴۵مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم
  6. شمارهٔ ۱۴۶عالمی را به جمالت نگران می‌بینم
  7. شمارهٔ ۱۴۷در رخت می‌نگرم صورت جان می‌بینم
  8. شمارهٔ ۱۴۸بلبلان را همه شب خواب نیاید زان بیم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.