پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

این منم در صحبت جانان که جان می‌پرورم

گر به خوابش دیدمی هرگز نگشتی باورم

دیده می‌مالم که نقش دوست است این یا خیال

صورتش تا بیش می‌بینم در او حیران‌ترم

سال‌ها خون خورده‌ام در انتظار وعده‌ای

تا از آب زندگانی شد لبالب ساغرم

با چنین رو و لبی گو شمع و شیرینی مباش

با نسیم زلف او فارغ ز مشک و عنبرم

غیرتم آید که گیرد در کنارش چون منی

ور نه امشب تا به وقت صبح بودی در برم

حیف باشد بعد از این کردن نظر بر روی‌ها

دیدۀ خود را بدوزم تا به جایی ننگرم

در بهشتم گر خطاب آید که مقصودی بخواه

غیر او اندیشه‌ای دیگر نباشد در سرم

ناله و بیداری شب‌های ما ضایع نشد

ناگهان دولت به پای خود درآمد از درم

چون شبی در خدمت یاران به روز آورده‌ام

من نه آن شخصم که بودم خود همامی دیگرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹کجا روم که کمند تو می‌کشد بازم
  2. شمارهٔ ۱۴۰تا نفس هست به روی تو برآید نفسم
  3. شمارهٔ ۱۴۱در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
  4. شمارهٔ ۱۴۲ساقیا بر سر جان بار گران است تنم
  5. شمارهٔ ۱۴۳عنبرین است به ذکر تو نفس‌ها که زنم
  6. شمارهٔ ۱۴۴تا کی آخر ز غمت ناله شب‌گیر کنم
  7. شمارهٔ ۱۴۵مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم
  8. شمارهٔ ۱۴۶عالمی را به جمالت نگران می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.