پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

چون سر زلف تو برعارض زیبا دیدم

روز نوروز و شب قدر به یک‌جا دیدم

در بهشت رخ تو بر طرف آب حیات

جان صاحب‌نظران را به تماشا دیدم

مه به روی تو چه ماند که به جای کلفش

نقطه‌ها بر رخت از عنبر سارا دیدم

گفت روی تو به خورشید که هرگز دیدی

بهتر از خویش بگفتا که شما را دیدم

به سر زلف تو کردم نظر از هر مویش

صد دل شیفته را سلسله بر پا دیدم

دل خود را ز میان همه می‌جستم باز

بند آن شیفته بر جمله اعضا دیدم

گفتمش کار تو با سلسله چون است ای دل

گفت کاین بند فتوح همه دل‌ها دیدم

چون در آن زلف چو زنجیر بیابم راهی

از جهان آنچه مرا بود تمنا دیدم

سخن خال و لبت چون به زبان آوردم

دهن خویش پر از عنبر و حلوا دیدم

لب لعلت قدم خواجه نمی‌یارم گفت

لایق خاک در مجلس اعلا دیدم

گر به سوی تو بود میل افاضل چه عجب

جوی‌ها را همه آهنگ به دریا دیدم

از نعم گفتن تو سائل انعامت را

دهن از خنده به شکل دهن لا دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸سعادتی که ز ناگه درآمدی ز درم
  2. شمارهٔ ۱۳۹کجا روم که کمند تو می‌کشد بازم
  3. شمارهٔ ۱۴۰تا نفس هست به روی تو برآید نفسم
  4. شمارهٔ ۱۴۱در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
  5. شمارهٔ ۱۴۲ساقیا بر سر جان بار گران است تنم
  6. شمارهٔ ۱۴۳عنبرین است به ذکر تو نفس‌ها که زنم
  7. شمارهٔ ۱۴۴تا کی آخر ز غمت ناله شب‌گیر کنم
  8. شمارهٔ ۱۴۵مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.