پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

هزاران نقش گوناگون ببستم

به دستانی مگر آیی به دستم

گهی در جست و جویت می‌دویدم

گهی در خاک کویت می‌نشستم

رسولان را به حضرت نیست باری

به پیغامی صبا را می‌فرستم

گرم کاری از این در برنیاید

همان جویای مشتاقم که هستم

نه امروز آمدم در مذهب عشق

در این سرمستی از روز الستم

شرابی بر کف جانم نهادی

که از بویش هنوز افتاده مستم

من این آیینه‌های مختلف را

برای عکس رویت می‌پرستم

چو نام بندگی بر من فکندی

ز ننگی نسبت خود باز رستم

چو باری بود بر جان این همامم

از او وز صحبت او باز جستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵پیش یاران امشبی ناخوانده مهمان آمدم
  2. شمارهٔ ۱۳۶چون سر زلف تو برعارض زیبا دیدم
  3. شمارهٔ ۱۳۷این منم در صحبت جانان که جان می‌پرورم
  4. شمارهٔ ۱۳۸سعادتی که ز ناگه درآمدی ز درم
  5. شمارهٔ ۱۳۹کجا روم که کمند تو می‌کشد بازم
  6. شمارهٔ ۱۴۰تا نفس هست به روی تو برآید نفسم
  7. شمارهٔ ۱۴۱در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
  8. شمارهٔ ۱۴۲ساقیا بر سر جان بار گران است تنم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.