پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

نرسیده‌ست به گوش تو مگر فریادم

ورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم

در همه شهر چو روی تو ندیدم رویی

که بر او فتنه شوی تا بستاند دادم

طاقت آمدنم نیست مگر خاک شوم

تا از اینجا به سر کوی تو آرد بادم

تا رگی در تن من زنده بود می‌ورزم

هوس بندگیت وز دو جهان آزادم

اشک رازم همه چون باد فرو می‌خواند

ور نه من راز تو را پیش کسی نگشادم

هر کسی را بود از دوست تمنای وصال

من بیچاره به امید خیالی شادم

دوش می‌گفت خیال تو که بیچاره همام

خوش نیاسود دمی تا قدمی ننهادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶چون سر زلف تو برعارض زیبا دیدم
  2. شمارهٔ ۱۳۷این منم در صحبت جانان که جان می‌پرورم
  3. شمارهٔ ۱۳۸سعادتی که ز ناگه درآمدی ز درم
  4. شمارهٔ ۱۳۹کجا روم که کمند تو می‌کشد بازم
  5. شمارهٔ ۱۴۰تا نفس هست به روی تو برآید نفسم
  6. شمارهٔ ۱۴۱در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
  7. شمارهٔ ۱۴۲ساقیا بر سر جان بار گران است تنم
  8. شمارهٔ ۱۴۳عنبرین است به ذکر تو نفس‌ها که زنم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.