پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

من از دنیا و مافیها دل اندر نیکوان بستم

عجب دارم که بشکیبم ز روی خوب تا هستم

مرا باید که در دستم بود زلف پری رویان

چه باشد گر دهد یا نه مریدی بوسه بر دستم

خیال مهر ورزیدن نبود اندر سرم لیکن

چوزلف پرشکن دیدم به رغبت توبه بشکستم

لب شیرین می‌گونت سخن می‌گفت بشنیدم

ز انفاس خوشت بویی هنوز از ذوق آن مستم

ز چشم اشکریز من روان شد چشمه‌ها حالی

به زیر سایه سروی چو بی روی تو بنشستم

مرا با هر سر مویت چو پیدا گشت پیوندی

دگر با هیچ دلبندی سر مویی نپیوستم

ز شمع عارضت عکسی چو در چشم همام آمد

ز شمع آسمان دیدن دو چشم خویش در بستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴نرسیده‌ست به گوش تو مگر فریادم
  2. شمارهٔ ۱۳۵پیش یاران امشبی ناخوانده مهمان آمدم
  3. شمارهٔ ۱۳۶چون سر زلف تو برعارض زیبا دیدم
  4. شمارهٔ ۱۳۷این منم در صحبت جانان که جان می‌پرورم
  5. شمارهٔ ۱۳۸سعادتی که ز ناگه درآمدی ز درم
  6. شمارهٔ ۱۳۹کجا روم که کمند تو می‌کشد بازم
  7. شمارهٔ ۱۴۰تا نفس هست به روی تو برآید نفسم
  8. شمارهٔ ۱۴۱در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.